ادبیات

بمناسبت تخریب تندیس سردار اسعد بختیاری

تندیس سردار اسعد بختیاری، یکی از فاتحان تهران در انقلاب مشروطه، در شهر جونقان به دست خردخفته گان تخریب شد و دل هزاران انسان آزاده را جریحه دار کرد.

بزرگا، یلا، رهبر هفت و چار/دلیر گرامی، سیاوش تبار
تو شاهینی و «زرده» ات جایگاه/نگهدار ایلی به سال و به ماه
به رگهای ایلم چو خونت روان/نیارد کسی خشم ما را توان …

مهمان آمدی قدمت روی چشم

سپیدی موهای کنار شقیقه‌اش بیشتر از همیشه به چشم میخورد. پای راستش را به دیوار آجری باغ تکیه داده بود. چند لحظه‌ای یکبار پُکی به سیگار میزد، بعد به آرامی دست را پایین می‌آورد. هوای شرجی و دم کرده رامسر را دوست نداشت. بوی این هوا برای او بوی خاطرات بود. خاطراتی که هم درد داشت و هم ته دلش را میلرزاند. بعد یادآوری ماجراهایی که …

من و دخترک ساده پوش

اون اوایل فکر میکردم عاشقش شدم. همیشه وقتی میخواستم برم کتابخونه مرکزی شهر، می‌ایستادم و سیر نگاهش میکردم. گاهی هم به بهونه آب خوردن میرفتم نزدیکش. توی هُرم گرمای تابستون، آب خنک این چشمه حس زنده بودن رو چند برابر میکنه. راستی یادم رفت بگم، همیشه هم یکجا می‌ایسته. مثل اینکه جای پای ثابتی برای خودش تعیین کرده باشه …

هیچ اتفاقی برای من نمی افتد

امروز اولین روز نوزدهمین سالی است که در خارج هستم. می خواهم امروز را ثبت کنم، اما مشکل این است که اینجا هیچ اتفاق مهمی برای من پیش نمیآید که ارزش ثبت داشته باشد.
من با همسرم و پسر کوچکم زندگی می کنم. پسر بزرگترم هم که دانشجو است حالا پیش ما زندگی می کند. او الآن در تعطیلات است و چند روز دیگر به انگلستان می رود که …

شعری برای بچه های دیروز می سلیمون (مسجدسلیمان)

دِلُم كِرده هواى می سليمون/ هواى او شواى می سليمون سر تَختاى سيمى و مِنِ هووش/ بِه قربون شُواى می سليمون   اِزيديم و اِبازستيم وا يَك/ به ساز «نورلا»ى …

شعری برای بچه های دیروز می سلیمون (مسجدسلیمان) ادامه »

گفتگو با دیوار

کتری برقی را میزنم و می آیم توی تراس. کش و قوسی به تن میدهم و هردو مشت را گامب گامب به سینه می کوبم. هوا روشن و آسمان صافِ صاف است. نرمه بادی سبک از غرب می وزد و کاکل درختها را شانه میکند. اواخر ماه ژوئن است. رودخانه آرام پیش پای تراس دراز کشیده و به آسمان می نگرد. بعد از چند هفته باد و باران مداوم …