نه گفتن لرها به مدرنیسم رضا شاه

سامان فرجی بیرگانی

وقتی مقاله ی آقای شرفی را خواندم جز سرگیجه چیزی حاصلم نشد. دوست نداشتم روی آن نظری بدهم و دوست ندارم به کسی توهین کنم اما راستش با خواندن آن احساس کردم یکی از عاملان سرکوب خونین قوم لر از تاریخ بیرون زده و در توجيه کار خود این سطور را نوشته است.

مشکل آقای شرفی این است که تازه دارد با مدرنیسم دست و پنجه نرم می کند، درحالی که نمی داند دنیا به اشتباه خود پی برده و پست مدرن را می آزماید. از ذوق زدگی ایشان برای ماشین سواری زنها و ژست کارمندهای دهه 30 گرفتنش معلوم است که ذهنش کجای دنیا را نشانه گرفته همیشه از همکلامی با علمایی که شب کتابی می خوانند و صبح عالم الدهر بر می خیزند و همه را به بی سوادی متهم می کنند فاصله گرفته ام.

از لرستان خیلی نمی دانم ولی در بختیاری و بهمئی آنهایی که کشته شدند نه تجزیه طلب بودند نه آدمهای نادان یا .. که آقای شرفی برشمرد. علیمردان خان وقتی تیر باران شد فریاد می زد زنده باد ایران و آزادی… این همان کسی است که سروده بود مو لر بلیط خورم هف سال چوپونم / اربندیم به قرقره مو مشق ندونم. یعنی من اگرچه در چشم تو حقیر و غیر مدرن و گرسنه و چوپانم، اما به قانون سرکوبگرانه تو تن نمی دهم زیرا خداوند مرا آزاد آفرید و تنها مالک انسان اوست.

خداکرم خان بهمئی می گفت: کر ملا کموتره خوم چرخ ابازم/ نوتل سکه زنم به اسم کاظم، یعنی: سرنوشت چرخ و فلک را خودمان رقم خواهیم زد و برای خودمان، خودمان تصمیم می گیرم و.. قضیه بهمئی ها با رضا شاه از آنجا شروع شد که سربازهای یکی از پاسگاه های رضا شاه می خواستند به یک زن ایلیاتی دست درازی کنند تمام بهمئی سر همین قضیه وارد جنگ شد و سرکرده ی بهمئی ها هم همان خوانین به قول شما ظالم بودند که به هر روی از شرف و کیان طایفه دفاع می کردند.

داستان همه جای لر به هم شبیه است نقطه ی اصطکاک ممکن بود هرجا باشد، قضیه اینجاست که مردمی که از مالکیت و شرف و رسوم و لباس و گویش خود به سادگی گذشت نکردند وحشی شناخته شدند اگر شما آن روز زنده بودید طرف لرهای گرسنه بی تمدن را می گرفتید یا مدرن فکر می کردید؟ ما آن وقت خودمان بودیم تمکین نکردیم، ما از خودمان دفاع کردیم، بعضی وقتها فرصت دفاع هم نداشتیم، کشته شدیم و روشنفکران کت و شلواری و عینک به چشم زده و درس خوانده در جهالت لر، و تمجید مظهر مدرنیسم، سروده ها سرودند. به دیوان میرزاده ی عشقی و ملک الشعرای بهار رجوع کنید که در بازگشت از مسجدسلیمان و بروجرد برای ما چه سروده اند.

جامعه ما در آن زمان به مدرنیسمی که امروز استدلالهایش برای اداره ی عالم ته کشیده اند نه گفت؛ حالا راس آن جامعه کسی بوده به نام خان و در مجموعه خودش عمدا یا سهوا هم کاری کرده، اما همه چیز آن جامعه را زیر و زبر نمی کرد و گردن نمی زد آواره نمی کرد. جامعه لر هجوم قداره بند بی خدا را که به قرآنهای مهر کرده می فریفتشان برنمی تافت و روشنفکر آن زمان به جای فهم این جامعه، برای تفاخر هرروز که به چیزی تازه دست می یافت شتابزده ارتفاع فاصله اش را با آن لر نامدرن به رخ می کشید ظاهرن نسل آن روشنفکرها هنوز منقرض نشده است.

سامان فرجی بیرگانی

برگرفته از: loor.ir

 

1 دیدگاه دربارهٔ «نه گفتن لرها به مدرنیسم رضا شاه»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.