تراژدی زنان ممسنی در قلعه گلاب

گروهی از زنان و دختران جوان ایل در دژ تسخیرناپذیر«قلعه گلاب» پناه گرفته بودند. زمانی که خود را در محاصره بی امان دشمن دیدند و امید به رهایی را از دست دادند، بهترین لباسهایشان را پوشیدند، گیسوان بلند خود را به هم گره زده و به صورت دسته های دو نفری از بلندای کوه به پرواز درآمدند و دقایقی بعد در آبهای خروشان و در پیچ و تاب چرخآب سهمگین رود طغیانگر زهره ناپدید شدند.

تراژدی خودکشی دسته جمعی زنان ممسنی در قلعه گلاب حدود دویست سال پیش در سال 1230 هجری قمری و در زمان محمدشاه قاجار اتفاق افتاده است. در آن زمان بدلیل ضعف حکومت مرکزی ایلات و طوایف برای حفظ امنیت و دفاع از محدوده جغرافیایی و درگیریهای طایفه ای و حتی رسیدگی به تظلمات درون طایفه ای و خانوادگی و غیره افرادی را از بین خود تحت عناوین خان، کدخدا، ریش سفید و… انتخاب می نموده که هر کدام از آنها در نظام عشیره ای آن زمان وظایف خاصی در جهت نگهداری و دفاع از اموال و جان اطرافیان خود داشتند. مردم هم برای امرار معاش برگزیدگان هر ساله به هر یک برای تامین مایحتاج زندگی آنها کمکی می کردند که بعدا به صورت مالیات و یا عوارض نهادینه شد و به زور از آنها می گرفتند.

در همین سالها در منطقه ممسنی فردی به نام میری خان از طایفه محمدصالحی، خان طایفه بکش بوده و مردم ازدست او ناراضی بودند. بزرگانی از طایفه جمع شده و برای از بین بردن او برنامه ریزی نمودند. برای جایگزینی میری خان فردی به نام ولی فرزند خوبیار را انتخاب می نمایند. از جمله کسانی که در این تغییر و گزینش نقش اساسی داشته فردی به نام قاید غلام پسر قاید ابوالقاسم کدخدای طایفه کرایی بکش بوده که میرزا فتاح خان گرم رودی در سفرنامه ممسنی درباره او می گوید: «قاید غلام کهنه مردی است از ایل بکش که ولی خان او را کور کرده بود» و در یک حمله غافلگیرانه میری خان و اعضای خانواده او را کشته و ولی را به خانی برگزیدند.

ولی خان مردی زرنگ، متهور و باهوش بوده و در زمان او طایفه بکش بیشترین اقتدار خود را پیدا کرده. اما مدتی پس از رسیدن به خانی شروع به ناسازگاری با مردم و همدستان خود می نماید از جمله نسبت به قاید غلام که با تذکرات پی درپی خود او را به ملایمت با مردم و زیردستان دعوت می نماید بی توجهی کرده وبرای جلوگیری از هجوم وآشوب آنها بر علیه خود قاید غلام را دستگیر، زندانی و به چشم هایش میل داغ می کشد و او را کور می نماید. (البته بعدا برای دلجویی از او یکی از دخترانش را به پسر قاید غلام می دهد).

حکومت مرکزی از رشد و اقتدار ولی خان در این منطقه به وحشت افتاده برای سرکوب او قشونی را با مهمات زیاد و توپ روانه ممسنی می نماید. ولی خان پیش از ورود قشون سرکوب گر قاجار به ارتفاعات دژ تسخیرناپذیر «قلعه سفید» رفته و دستور می دهد از منطقه ماهور با اسب و قاطر گچ حمل نموده و روی قلعه سفید مراکز دفاعی و سکونتی ساخته شود. همچنین راههای ورودی قلعه را که چهار راه به نامهای شترخواب در جنوب، گلستان در غرب ، سیاه شیر در شمال و زرین کلاه در شرق بوده همه را با دیوارهای گچی وسنگی با تیرکش های فروان مسدود نموده و راه اصلی شترخواب در گوشه جنوبی را به عنوان دروازه اصلی می سازد به طوری که ورود به قلعه سفید امکان نداشته به جز از دروازه شتر خواب و آن هم بدون اجازه دربانان خان ممکن نبود و با توجه به وجود قنات و چاههای آب بالای قلعه کشاورزی و باغهای فروان که هنوز هم آثارمناطق مسکونی، دروازه ها و باغهای به جا مانده یکی از بهترین مکانهای باستانی و گردشگری در ممسنی می باشد خودکفا بوده، در موقع محاصره می توانستند تا مدتهای زیادی در قلعه سفید زندگی نمایند.

قشون دولتی با توجه به استحکامات قلعه و با پیش بینی های قبلی آن را به توپ می بندند. ولی خان چون دیگر در برابر گلوله های مخرب توپ توان مقابله نداشته با خانواده و اطرافیان خود از یکی از دروازه های قلعه خارج شده، راه ماهور میلاتی را در پیش می گیرد. نیروهای دولتی اورا تعقیب می نمایند. ولی خان در منطقه ماهور نیروهای خود را به دو گروه تقسیم می نماید گروهی که شامل زنان و دختران خود و نزدیکانش بودند همراه یکی از پسرانش به نام باقر به طرف قلعه گلاب ماهور که دژی بسیار محکم و مشرف به رودخانه زهره بوده و رئیس آن به نام خواجه حسین قلعه گلابی از دوستان قدیمی و مورد اعتماد ولی خان بوده می فرستد و خودش با گروهی دیگر از افرادش راهی قسمتهای دیگری از ماهور می شود .

زنان و دختران ولی خان به امید دیداری دوباره و مطمئن از مردانگی خواجه حسین قلعه گلابی و با توجه به رسم و آیین عشیره ای و محلی آن زمان (که باید تا پای جان از امانت خود دفاع نماید بطوری که زمانی دشمن می تواند به آنها دست پیدا کند که از روی جسد خواجه حسین رد شود)، از پدران و شوهران و برادران خود جدا می شوند. باقر پسر ولی خان همراه با زنان و دختران که حدود هیجده نفر بودند راهی قلعه گلاب می شوند، در آنجا در پناه نگهبانان قلعه به امید روزی که دوباره به زندگی عادی خود برگردند جمع می شوند.

متاسفانه وقتی نیروهای قاجار به قلعه گلاب می رسند خواجه حسین قلعه را تحویل داده و نیروهای دولتی با تعداد زیادی سرباز قلعه را محاصره می نمایند. ساکنان تازه رسیده تا پای جان از خود دفاع کرده ولی مهمات آنها تمام شده و راهی به جز تسلیم نمی ماند. آن هنگام زنان ودختران جوان به صورت دسته های دونفری گیسوان خود را به همدیگر بافته و از بالای کوه قلعه گلاب خود را به درون رودخانه زهره می اندازند. زهره در مسیر طولانی خود با دریافت آب چندین رودخانه بزرگ و هزاران دره و چشمه سارهای اطراف تبدیل به دریای خروشانی از آبهای گل آلود و هزاران پیچ وتاب، به حرکت سیل آسا و بنیان کن خود ادامه داده و هر لحظه به سرعت و تخریب خود افزوده و با امواج سهمگین به سینه قلعه گلاب برخورد کرده و چرخآب عظیمی بوجود آورده، دیوانه وار پیچیده و راه خود را به سمت غرب ادامه می دهد.

نیروهای دولتی قلعه را تسخیر و باقرخان را دستگیر نموده بعد از چند روز ولی خان را نیز در منطقه ماهور میلاتی دستگیر و به تبریز تبعید می نماید.

حماسه خودکشی دسته جمعی زنان ودختران ممسنی در فارس نامه ناصری تالیف حسن حسینی فسایی به طور کامل شرح داده شده که در زیر قسمتهایی از آن اورده شده است:

«…ولی خان خود را به کوهستان و ماهور میلاتی… انداخت و هر روز در منزلی توقف داشت و عیال خود واتباعش را به باقرخان سپرده به جانب قلعه گل گلاب کهکیلویه… به امیدواری از خواجه حسین قلعه گلابی روانه داشت و خواجه حسین آنها را در قلعه گل که چندان استحکامی ندارد جای داد. اردویی دولتی که در تعقیب ولی خان بوده برای گرفتن باقر خان وعیال ولی خان به جانب قلعه گل و گلاب حرکت نمودند و چون به منزل دوگنبدان رسیدند میرزا منصورخان والی کهگیلویه به استقبال آمده انواع خدمتگذاری نموده و خواجه حسین قلعه گلابی را حاضر داشته و مورد عنایت نمود. چون اردو نزیک قلعه گلاب رسید خواجه حسین عیال خود و اتباع خود را از قلعه بیرون آورد و قلعه گلاب را که مشرف به قلعه گل، نشیمن باقرخان و عیال ولی خان است متصرف اهالی اردو داده و سیصد نفر سرباز بر فراز قلعه گلاب رفته و اردو جوانب قلعه را فرو گرفته و سربازان قلعه گلاب دهان تفنگها را به جانب قلعه گل گشاد دادند و عرصه را بر باقرخان و جماعت ممسنی تنگ نمودند و چون مردمان باقرخان خود را غریق دریایی گرفتار دیدند آنچه زن جوان بود دو نفر دونفر از خوف اسیری و ننگ بی سیرتی گیسو ها را به یکدیگر گره زده از فراز کوه قلعه گل که اقلا پانصد ذرع بلندی داشت خود را به زیر انداختند و مابقی اسیر گشته و باقرخان واتباعش را مقید نمودند… و اسماعیل خان قرچلو سر کرده سوار قره چلو که در ماهور و میلاتی همه جا و همه روز در پی ولی خان تافت و اثری از او نمی باشد در اوایل ماه ربیع الاول چون بر فراز کشته ای برآمد ولی خان را بر پشت آن خفته دید او را در خواب دستگیر نمودند… و با دونفر از پسرانش باقرخان و هادی خان روانه تهران و از تهران به اردبیل و سپس به تبریز بردند و سالها زنده بماندند تا در تبریز به تدریج بدرود زندگی نمودند».

میزا فتاح خان گرم رودی در سفر نامه ممسنی می نویسد: «پس از ولی خان پسر هیجده ساله اش به نام شریف را به خانی برگزیدند».

طوایف مختلف بکش پس از ولی خان به نتیجه رسیدند که یکی از پسران او به نام شریف را به خانی انتخاب نمایند. شریف چون هیجده ساله بوده و تجربه کافی نداشته احتیاج به بررسی ییشتری داشته او را نزد قاید غلام نابینا می آورند، دستی به سر و صورت او می کشد او را می پسندد و سپس برای آزمایش از بصیرت و دانایی او دستور می دهد شریف را به رمه اسبهایش برده تا کره اسبی را انتخاب نماید. بعد از انتخاب کره اسب توسط شریف به قاید غلام می گویند کره فلان مادیان است قاید غلام با توجه به اینکه نژاد اسبهایش را می شناخته متوجه بصیرت او شده و شریف را تایید می نماید و بدین ترتیب شریف را به خانی بکش برگزیدند . شریف خان مردم دار و متدین بود که به او شیخ شریف هم می گفتند.

تراژدی خودکشی دسته جمعی زنان و دختران جوان ممسنی در فصل بهار و در هنگامی که قلعه گلاب و تپه های اطراف و دشتها و کوههای ماهور و ممسنی و قلعه سفید و دیگر ارتفاعات پر از گلهای رنگارنگی که رایحه دل انگیز آنها جوانان را سرمست و به شادی و پای کوبی وا می دارد اتفاق افتاد. این دختران جوان از ترس گرفتاری در چنگال سربازان دشمن، در آسمان قلعه گلاب و بر فراز رودخانه زهره که دراین فصل بیشترین و سهمگین ترین امواج را داشته به پرواز درآمدند و در امواج طوفانی آن گم شدند.

محمدکریم چوبینه

این مقاله بصورت کامل درسایت «فراسو» farasoomag.blogfa.com با نام «خودکشی دسته جمعی زنان ممسنی در قلعه گلاب» منتشر شده است

15 دیدگاه دربارهٔ «تراژدی زنان ممسنی در قلعه گلاب»

  1. فرزاد قلعه گلابی

    آقای عباس رضایی همانگونه که ملاحظه می فرمایید ماجرای دخالت خواجه حسین ( جد اعلای شما ) و قلعه گلابیان در جریان خودکشی زنان ممسنی از طرف من و آقای محسن بیرونی فرزند نوشاد نفی ده است اگر شما اطلاعات بیشتری در این زمینه دارید لطفاً ارائه بفرمائید

  2. عباس رضایی

    من نتیجه خواجه حسین قلعه گلابی هستم.نام پدر خداکرم نام پدرش هادی نام پدرش خواجه علی کرم نام پدرش خواجه حسین بزرگ تمام قلعه گلاب.حرفی هست با من بزنید من اصیلترین قلعه گلابی هستم

  3. ارزو قلعه گلابی

    سلام من تازه فهمیدم که اجدادم ماله کجا بودن و تازه فهمیدم که قلعه گلاب وجود داره خیلی خوشحالم اگه میشه واسه من در مورد قلعه گلاب به ایمیلم بفرستید
    arezoo.amf1994@yahoo.com

  4. غریبه ی اشنا

    جناب آقای محسن بیرونی سلام میخواستم بگم لطفا این اتفاق برای شما عبرتی شود و دیگر وقت در موررد مطلبی که کامل نخوانده اید نظر ندهید . مر30

  5. مجید فرهادی

    اینجانب نیز با توجه به شناخت کافی از طایفه قلعه گلابی و با عنایت به غیرت بالای مردمان آن، تقاضای انجام تحقیقات بیشتر و به دور از تعصب گرایی در مورد این موضوع و موضوعات مشابه، توسط آشنایان و دوستداران تاریخ قلعه گلاب را دارم و همچنین یادآور میشوم که این طایفه در کنار طایفه بزرگ و غیرتمند شیخ ممو، زمینه ساز تاریخی عظیم در دل مناطق خوزستان و کهگلویه و بویراحمد هستند.
    با تشکر از توجه شما

  6. مهرداد رشیدی

    با سلام خدمت همه دوستان واحترام به نظرات محترمشان.وجسارتا که در حضور شما اساتید عرایضی را عرض می نمایم.
    همانگونه مستحضرید مورخان از شنیدارهای که شنیده اند وراویان آن هم متفاوت(از نظر مکانی وزمانی)می باشند استنباط نموده ونگاشته اند،لذا این محقق ومطالعه گر است که باید در خصوص صحت ومستندی موضوع مذکور،واقع ترین مطلب را استخراج وچکیده نماید واز آنجایی که نویسنده عالم و محترم این مقاله را از نزدیک می شناسم مطالب ایشان را به واقعیت بسیار نزدیک می دانم.وضمن خسته نباشید به نویسنده وشما عزیزان نظر دهنده عزیز. سلامتیه همه شما را آرزو مندم.

    با احترام فراوان

  7. فرزاد قلعه گلابی

    محسن عزیز
    من جد بزرگوار شما مرحوم حاجی کائد بیرونی را که ساکن تل گوینه بود وهمچنین برادر ایشان حاجی شیرخان وپسران ایشان را می شناختم از شما خواهش میکنم که هرگونه اطلاعاتی که میتوانید از قلعه گلابیان راجع به خواجه حسین قلعه گلابی کسب کنید ودرج کنید تا ثبت شود ایمیل خودرا هم می گذارم تا در صورت تمایل بامن تماس داشته باشید
    farzadhani@yahoo.com

  8. یوهنا11 سپتامبر 2011
    Women in mass suicide tragedy Mamasani White Castle, about two hundred years ago, Mohammad Shah Qajar in 1230 AH at the time happened..was sent to ‘White Castle was besieged and finally forced to surrender. Lor almost one hundred women with their children, their powerful presence of the captured soldiers invading the castle above the white went down Vazbyn.باتوجه به موضوع مندرج درموردحماسه خودکشی دسته جمعی زنان ودختران ممسنی اینجانب با مطالعه از منابع معتبر داخل وخارج کشور وبا همکاری البرت مایکن استاد دانشگاه california institute of tech هیچ گونه خیانتی از این طایفه در هیچ کتابی به ثبت نرسیده.وبه احتمال زیاد مطالب فوق داری نقص تحقیقی میباشد.باتشکر از مدیر محترم-به تلاشتان ادامه بدهید وتحقیقتان را بیشتر.یوهنا

  9. محسن بیرونی

    اینجانب محسن بیرونی فرزند کربلایی الله کرم (نوشاد)‘فرزند حاج اقا‘فرزندحاج کائید‘فرزندکاعلی‘فرزندکاالله کرم‘فرزند کانوشاد‘فرزندکاعلی عسکر ‘فرزند کاعلی پناه قلعه گلابی و…هستم.
    من این مطالب فوق را بطور کامل مطالعه نکرده بودم ورضایتمندی خودرا درمورد توصیف مکان وموقیعیت استراتژیکی این قلعه قدرتمند بوده است ولی درمورد داستان نامعتبرذکرشده درخصوص خیانت خواجه حسین قلعه گلابی انرا کاملا تکذیب می کنم چون این خودکشی زنان ممسنی در قلعه گلاب نبوده است بلکه در قلعه سفید بوده است واین قلعه در ممسنی میباشد.در فراسوبرگی از تاریخ ممسنی که از منابع فارسنامه ناصری استخراج شده است نوشته :
    به روزگار قاجاریه ودر اواخر پادشاهی فتحعلیشاه‘ممسنی ها تحت فرماندهی سرکرده معروف خود یعنی ولی خان بکش پیوسته درحال سرکشی بودند .لشکری از آذربایجان به سرکوبی انان فرستاده شد ‘قلعه سفید محاصره وسرانجام مجبور به تسلیم شد .تقریبا صد تن از زنان لر همراه با فرزندان خود برای اینکه به اسارت سربازان مهاجم در نیایند خودرا ازبالای قلعه سفید به پائین انداختن وازبین رفتند پس بنابراین نتیجه گیری میکنیم که این داستان درمورد خیانت خواجه حسین قلعه گلابی صحت نداشته است.درتاریخ از شجاعت ومردانگی ودلیری این طایفه بزرک تعریف شده است چگونه میشود واژه خیانت را به این طایفه بزرگ چسبانید ….زنده باد قلعه گلاب و طایفه بزرگ قلعه گلابی

  10. فرزاد قلعه گلابی

    میان آنچه که در گزارش آمده است با آنچه که در فارسنامۀ ناصری نگاشته شده است تفاوت فاحش وجود دارد!
    در گزارش از خودکشی زنان ممسنی در قلعۀ گلاب خبر می دهد در حالیکه در فارسنامه قلعۀ گل را محل این کار می داند.
    درین گزارش مطالبی سؤال بر انگیز هست چرا خواجه حسین قلعۀ گلاب را تسلیم دولتیان کرد؟
    تاریخ اخیر نشان داده است که خوانین قلعۀ گلاب هیچگاه تابع خوانین کهگیلویه نبوده اند ( همیشه مستقل بوده اند) چه شد که اینجا خواجه حسین تابع میرزا منصور خان گردید؟
    از قلعه گلابیان عزیز خواهشمندم اگر در این زمینه اطلاع بیشتری دارند بیان کنند.
    اینجانب فرزاد کُرِ بهزاد کر کربلایی محمد حسن کر خواجه عباس کر خواجه محمد قلعه گلابی هستم

  11. بنو جاوید

    این است نمونه ای از ناموس پرستی و غیرتمندی زنان لر بخصوص طایفه های شریف لر در استان فارس من و همه لرهای عالم به ایشان افتخار داریم وبا صدای رسا فریاد میزنیم ( زنده باد زنان شجاع قلعه ګلاب)
    بنو جاوید کانادا

  12. جاوید فیروزابادی

    این حکایت و دهها حکایت از این دست داستان غیرتمندانه بانوان اصیل و نجیب و شرافتمند و غیور لر است که خون انسان را بجوش میاورد و انسان از مرد بودن حود خجالت میکشد. من که یک فیروزابادی ساکن کانادا هستم ازخواندن این داستان بجای اشک خون ګریستم چیزی ندارم بګویم جز اینکه بګویم ای زنان ساحشور قوم من و ای خواهران غیرتمند هم نژاد م من بهمه شما افتخار میکنم. روانتان شاد باد.

  13. محسن بیرونی

    خانواده بیرونی از اصیل ترین خانواده طایفه بزرگ قلعه گلابی می باشد واز غیرت وشجاعت این طایفه افتخار می کند.

  14. سلام ما از بزرگترین واصیل ترین افراد طایفه بزرگ قلعه گلابی هستیم ودوستدار همیشگی قلعه هستیم واز این مطالب فوق نهایت لذت را بردیم و از داشتن چنین طایفه ایی غیور ودلیر افتخار می کنیم .خانواده بزرگ بیرونی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.