دروغ

شعری از: لیلا کُردبچه

——————————–

میترسم

دیگر لذت هیچ دروغی از خانه دورم نکند

هیچ خیابانی به آغوش تو نزدیکم

و سنگینی هیچ ترافیکی

بهانه ی دیر به خانه برگشتنم نشود

 

می بینی ،

چقدر راحت اعتمادم از هرچه دروغ است

سلب می شود ؟

و تمام سال های تنهایی ام را باید

در حقیقت تلخ خانه ام گریه کنم ؟

 

دلتنگم

دلتنگم و نگران

و این هردو در خانه ی کوچکم جا نمی شوند

کنار پنجره فریاد می زنم : « آی !

من کسی را گم کرده ام »

و دست های رهگذران

هیچ وقت انگشت اشاره نداشته است

 

پنجره را

همراه دهانم می بندم

و لال شود زبانی که دیگر نتواند دروغ بگوید

بهانه بیاورد

و دلتنگی هایم را

گردن هوای ابری این خانه بیندازد .

10 دیدگاه دربارهٔ «دروغ»

  1. رضا نظری

    سلام لیلا خانم عزیز
    همیشه از احساست لذت میبرم
    موفق باشی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

پیمایش به بالا